محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
246
خلد برين ( فارسى )
پاى دار مكافات به قتل رسانيد . تمام آن سال و سال ديگر حال بدين منوال بود تا به سبب امتداد قحط و غلا ويرانى هرات با توابع و مضافات به حدى انجاميد كه روزها مىگذشت كه در اسواق و محلات نشان از ذىحيات نمىيافتند و با وجود آن اثر تاخت طايفهء به درك اوزبك به بعضى از حدود آن ولايت مىرسيد و زينلخان حاكم هرات را دفع ايشان ميسر نمىگرديد . عاقبت چون كار مردم خراسان به جهات مذكوره به اضطرار كشيد در اواخر سنهء احدى و عشرين و تسع مائه امير سلطان حاكم ولايت قاين احرام كعبهء امانى و آمال يعنى آستان جلال خاقان روى زمين بسته در حينى كه رايت آفتاب اشراق به عزم قشلاق در تبريز اقامت داشت به عز بساط بوس شهريار به استحقاق سرافراز گرديد و شمهاى از خرابى ولايت خراسان را به عرض رسانيد . مقارن آن ديو سلطان روملو نيز از ولايت بلخ با بخت شور و زندگانى تلخ ايلغار كرده به آستان جلالت پاسبان رسيد و صندوقچهاى را كه از پيكان اوزبكان پر كرده بود و در معاركى كه برايشان غالب آمده از مرد و مركب برآورده به شهريار جهاندار نمود و بعد از آن زبان به ذكر شمهاى از اختلال احوال خراسان و عدم استقلال زينلخان گشوده قصهء محمد زمان ميرزا و فراروى به جانب غرجستان و توسل به امير اردوشاه حاكم آنجا را بر آن افزود . بنابر اين شهريار روى زمين انجام مهام آن ولايت را پيشنهاد همت و الا ساخته پرتو التفات بر پژوهش حال ساكنان آن ديار انداخت . گفتار در ذكر تفويض سلطنت ملك فسيح الفضاى خراسان به شاهزادهء بلند مكان طهماسب ميرزا و بيان بقيهء سوانح و قضايا چون از جامهخانهء غيب تشريف والاى سلطنت بىزوال بر قامت